|
اساس کار اخلاق است
تبلیغ دین وتبیین حقایق که وظیفه ی علما ومبلغین بزرگ اسلام
است ، امروز شامل همه ی
اینهاست ،اگر ما از لحاظ اقتصاد به بالاترین مقام برسیم ، واز
لحاظ سیاست ،همین اقتدار و
عزتی که امروز داریم ،چند برابر بکنیم ،اخلاق های مردم ما اخلاق
های اسلامی نباشد ،در میان
ما گذشت ،صبر، حلم وخوش بینی نباشد اساس کار از بین خواهد رفت .
اساس کار اخلاق است ؛همه اینها مقدمه ای اخلاق حسنه است –بعثت لا
تمم مکارم الاخلاق –
حکومت اسلامی برای این است که انسان ها در این فضا تربیت بشوند
،اخلاق آنها تعالی پیدا
کند ،به خدا نزدیکتر بشوند و قصد قربت کنند. سیاست هم قصد قربت
لازم دارد ،مسایل سیاسی هم قصد
قربت لازم دارد ؛آن که در مسایل سیاسی چیزی می گوید وآن که
چیزی می نویسد ،آن که تحلیل
می کند وآن که تصمیم می گیرد ، بایستی بتواند قصد قربت کند . قصد
قربت چه زمانی است ؟
آن وقتی است که انسان مطالعه وبررسی کند ؛ببیند رضای خدا در این
کار هست ؟ اگر رضای
خدا را در این کار دیدید می توانید قصد قربت کنید . پس اول
،احراز رضای خدا لازم است .
ببینید چه قدر خط روشن است وچه طور بعضی توجه نمی کنند !
|
دیدار مقام معظم رهبری با علما وخطبا کشور در آستانه ماه
محرم ،دوم اردیبهشت 77
|
گردآورنده:آقای کربلایی
======================================================
فرازی از رساله حقوق امام سجاد علیه السلام
بدان
که خدای عزوجل را بر تو حقوقی است که ترا در بر گرفته اند، در هر حرکتی که
انجام
دهی، یا سکون و آرامشی که
برگزینی، یا حالتی که در آن واقع شوی، یا جایگاه و مقامی
که احراز کنی، یا عضوی که دگرگون کنی، یا
ابزاری که بکار گیری.
پس بزرگترین حقوق خداوند بر تو، حقوقی است که از حق خودش که ریشه و منشا
همه حق ها است بر تو برای خودش واجب
کرده
است.سپس آن حقوقی که خدای عزوجل برای خودت
با در نظر گرفتن تفاوت اندام ها و اعضاء ار فرق سر تا کف پایت بر
تو فرض
کرده است.
پس خدای عزوجل برای زبانت بر تو حقی قرار داده است، و برای گوشت
حقی، و برای چشمت
حقی، و برای دستت حقی، و برای پایت حقی، و برای شکمت حقی، و برای
عورتت حقی، پس این
حق ها اعضاء هفتگانه ای هستند که اعمال با آن ها انجام می شود.
پس او( عزوجل) برای
اعمالت بر تو حقوقی قرار داده است.
پس برای نمازت بر تو حقی قرار داده است، و برای روزه ات بر تو حقی ، و
برای صدقه ات حقی، و برای قربانیت حقی، و برای کارهایت حقوقی،
سپس حقوق از دائره
جسم و جان تو بیرون رفته و بسوی آنان که صاحبان حقوق بر تو می
باشند می رود، پس
واجب ترین این حق ها، حقوق امامان تو، سپس حقوق زیردستان تو، سپس
حقوق خویشان تو می
باشند. پس این ها حقوقی هستند که حقوق دیگری از آن ها منشعب می
شود، پس حقوق امامان
تو سه حق هستند:
واجب ترین آن ها بر تو حق کسی است که بر تو استیلای سیاسی دارد، سپس حق
کسی که مدیریت علمی و امر آموزش ترا عهده
دار است، سپس حق کسی که از نظر ملکی تحت
تسلط او هستی.
و حقوق زیر دستان تو نیز سه نوعند، واجب ترین آن ها ، سپس حق کسی استکه
تحت آموزش علمی تو قرار دارد( در حقیقت جاهل
رعیت عالم است) سپس حق کسی
که از راه ملکیت بر او تسلط داری، از قبیل زنان و
غلامان و کنیزان. و حقوق خویشاوندان تو فراوان و بهم پیوسته هستنذ، بهمان
اندازه که
می تواند نزدیکی و خویشاوندی از راه رحم گسترش یابد، و واجب ترین آن ها بر
تو حق
مادر است، بعد حق پدرت، بعد حق فرزندت، بعد حق برادرت، سپس نزدیکتر، و
شایسته تر.
سپس حق مولائی که بر تو نعمت بخشیده، سپس حق مولائی که هم اکنون نعمتش بر
تو جاری است، سپس حق آنان که به تو خوبی کرده اند، سپس حق موذنی که با بانک
اذانش
ترا متوجه نماز می سازد، سپس حق پیشنمازت، سپس حق همنشینت، سپس حق همسایه
ات، سپس
حق همراه و همسفر، سپس حق شریکت، سپس حق مالت، سپس حق بدهکارت، و سپس حق
طلبکار.
سپس حق معاشر تو، سپس حق کسی که با تو خصومت داشته و علیه تو اقامه
دعوائی کرده است، سپس حق خصمی که تو علیه او اقامه دعوی کرده ای، سپس حق
کسی که ترا
به مشورت می خواند، سپس حق کسی که نظر مشورتیش را در اختیارات قرار می دهد،
سپس حق
کسی که از تو تقاضای نصح و موعظت دارد، سپس حق کسی که ترا نصیحت
می کند. سپس حق کسی
که از تو بزرگتر است، سپس حق کسی که تو از او درخواست داری، سپس حق کسی که
از ناحیه
او بر تو بدی و زیانی وارد شده است، چه از راه گفتار، چه کردار، عمدی یا
غیر عمدی،
سپس حق هم کیشانت ب تو، سپس حق کفار ذمی که در پناه اسلام بسر می برند، سپس
حقوقی
که بر حسب دگرگونی ها و تحول اسباب زندگی پدید می آید.
======================================================
فرازی از دعای 16
صحیفه سجادیه :
بارخدایا ،
ای که گناهکاران به رحمتت
فریادرسی می کنند ،
ای که بیچارگان به یادآوری
احسانت پناه می برند ،
ای که خطاکاران از بیم تو به شدت
گریه می کنند ،
ای گشایش هر اندوه دل شکسته ،
ای فریادرس هر درمانده تنها ،
ای مدد کار هر محتاج رانده شده ،
تویی که رحمت و دانشت همه چیز را
فرا گرفته ...
حالا بگم من چی ام ؟!
من ، ای خدای من ، آن بنده توام
که او را به دعا فرمان دادی پس لبیک گفت و فرمانت را به جای آورد
،
اینک من ای پروردگار من که در
پیشگاهت به خاکساری در افتاده ام ،
منم که خطاها پشتم را گرانبار
کرده ،
منم که گناهان عمرم را به تباهی
برده ،
منم که از سر جهالت تو را
نافرمانی کرده در صورتی که تو شایسته این نبودی که من چنین کنم
...
اکنون که به تو روی آورده ام از
من روی مگردان ،
در حالی که دل به تو داده ام
محرومم منما ،
اکنون که در درگاهت به پا
ایستاده ام دست رد به سینه ام مزن ،
تویی که ذات خود را به رحمت و
مهر توصیف کرده ای ...
مهربانا:
لازم به یادآوری خودم نیست که
چقدر بد بودم و هستم .
و باز لازم نیست یادم بیاد
که چرا
دارم این همه سختی رو متحمل می
شم .
لازم نیست بازم بگم که چرا این
همه دوری داره آتیشم می زنه .
بهتر از هر کس دیگه ای نقطه ضعف
ما بنده هاتو می دونی .
می دونی چه کار کنی تا داغون شم
و تلافی کارهامو اینجا پس بدم .
نمی خوام بگم خسته ام تا یه
جورایی ناشکری کنم در برابر نعمتی که داری بهم می دی .
می دونم سخت تر از هر چیزی برات
درد کشیدن بنده هاته . آخه همیشه مهرت به غضبت پیشی داشته .
شکی نیست .
و اگر هم الان باید تحمل کنم جز
رهایی بعد چیزی نیست .
آخه همون خود شما بودید که گفتید
می دونیم سخته اما ارزش رهایی بعد رو داره .
ارزش آزادی اون دنیا و بودن با
هدیمونو داره .
آخی گفتم هدیه و داغ دلم تازه شد
. دوریش از یه طرف نبود شما هم از یه طرف دیگه رمقی واسم نذاشته
.
اما « زانو نمی زنم حتی اگه
آسمون کوتاه تر از قد من باشه »
مبارزه می کنم چون دوست داری من
اینجوری زنده باشم .
از اون جایی که راضی ام به رضای
تو پس شکر . . .
حضرت رسول ( ص ) فرمودند : وقتی
که بنده می گوید : خداوندا مرا ببخش . خدا از او روگردان می شود
و اگر دفعه دوم هم بگوید ، باز خداوند به وی اعتنا نمی کند . اما
در دفعه سوم ، خداوند به ملائکه می فرماید : « نمی بینید بنده
مرا که از من مغفرت خواست و من به او اعتنا نکردم ، دوباره خواست
، باز اعتنا نکردم ، دفعه سوم هم خواست ؛ پس این بنده ام معتقد
است که کسی غیر از من نمی تواند گناهان را ببخشاید . لذا من شما
را شاهد می گیرم که گناهان این بنده ام را بخشیده ام . »
از کتاب صدای او ج2 ( مجموعه احادیث قدسی
) گردآوری توسط حمید رضا همتی
======================================================
کلامی از امام
(ره) در باب ماه مبارک رمضان
باب ضيافت، يک باب ديگر است
چيزي که من ميخواهم عرض کنم، راجع به يک فقره از خطبهاي است که
رسول اکرم در ماه رمضان فرمودند. يک جمله از او اين است که
خداوند شما را مهمان کرده است، دعوت کرده است شما را به ضيافت،
شماها در ماه مبارک مهمان خدا هستيد، مهماندار، خداست و مخلوق،
مهمان او است. البته اين ضيافت نسبت به اوليا کامل الهي به نحوي
نيست که ما تخيل کنيم، يا دست ما به او برسد. ما بايد حساب کنيم
و ببينيم که اين ضيافت چه بوده است و ما چقدر راه يافتيم به اين
ضيافت. در عين حالي که تمام عالم تحت رحمت الهي است و هرچه هست
رحمت اوست و رحمت او به هر چيز واسع است، لکن باب ضيافت يک باب
ديگر است، دعوت به ضيافت يک باب ديگري است.
اين ضيافت همهاش ترک است
اين ضيافت همهاش ترک است، ترک شهوات از قبيل خوردنيها،
نوشيدنيها و جهات ديگر که شهوات انسان اقتضا ميکند. خداوند
دعوت کرده است ما را به اين که شما بايد وارد بشويد در اين
ميهمانخانه و اين ضيافت هم جز ترک، چيزي نيست؛ ترک هواها، ترک
خوديها، ترک منيتها. اينها همه در اين ميهمانخانه است و ما
بايد حساب کنيم، ببينيم که آيا ما وارد شديم در اين ميهمانخانه
يا اصلا وارد نشديم، راهمان دادند در اين ضيافتخانه يا نه،
استفاده کرديم از اين ضيافت الهي يا نه. البته حساب امثال من با
کرامالکاتبين است. اما من به شما آقايان و به هرکس که اين کلمات
ميرسد و خصوصا طبقه جوان عرض ميکنم که آيا درِ اين مهمانخانه
رفتيد؟ استفاده کرديد؟ از شهوات خصوصا شهوات معنوي چشم پوشيديد؟
يا اينکه مثل من هستيد؟
جوانها نزديکترند به ملکوت
جوانها متوجه باشند که در جواني ميشود اصلاح کند انسان خودش
را. هر مقدار که انسان سنش زيادتر ميشود، اقبالش به دنيا بيشتر
ميشود. جوانها نزديکترند به ملکوت. پيرها هر چه ميگذرد، هر
چه بر عمرشان ميگذرد، هي اضافه ميشود يک چيزهايي که آنها را از
خدا دور ميکند. شماها در اين فکر باشيد که اگر از اين ضيافت
درست بيرون آمديد، آن وقت عيد داريد. عيد مال کسي است که در اين
ضيافت راه يافته باشد، استفاده کرده باشد از اين ضيافت.
ترک شهوات باطني
همانطور که شهوات ظاهري را بايد ترک بکند، از شهوات باطني که
بزرگترين سد راه است براي انسان، بايد از اينها جلوگيري کند.
تمام مفاسدي که در عالم حاصل ميشود براي اين است که در اين
ضيافت وارد نشدهاند يا اگر وارد شدهاند درست استفاده
نکردهاند. خطاب به همه مردم است، دعوت شديد به ضيافت الله، همه
مهمان خدا هستيد و مهماني به ترک است. اگر ذرهاي هواي نفس در
انسان باشد، اين به مهماني وارد نشده است يا اگر وارد شده است
استفاده نکرده است.
وارد نشدن به ضيافت الهي = جنگ و جدالهاي
امروزي
تمام اين جار و جنجالهائي که ميبينيد براي اين است که استفاده
از اين ضيافت نکردهاند، در اين مهماني وارد نشدهاند دعوت خدا
را قبول نکردهاند. کوشش کنيد که اين دعوت را لبيک بگوييد، راه
به شما بدهند در اينجا، و اگر چنانچه راه يافتيد مسائل حل است.
اينکه مسائل ما حل نميشود، براي اينکه در ضيافت خدا وارد
نشدهايم. در ماه رمضان اصلا وارد نشدهايم. يک ترک اکل و شربي
کردهايم، لکن آنکه بايد بشود نشده است. اگر هواهاي نفساني
بگذارد، انسان به حسب فطرت الهي است، فطرت، فطرتالله است، همه
هم توجه دارند به او، لکن اين توجه به دنيا که توجه ثانوي است و
اعوجاجي است، اين جلوگيري ميکند از آن مسائلي که بايد باشد. اگر
ميبينيد در دنيا جنگ و جدال است و در بين شما هم ـ خداي نخواسته
ـ نمونهاش هست، بدانيد که در اين ضيافت وارد نشدهايد، ماه
رمضان را ادراک نکردهايد. اقبال کرده است به شما ماه رمضان:
اقبل عليکم شهرالله، اما شما او را ردش کرديد، پس زديد.
======================================================
خطبة
همام نهج البلاغه
«همام » كه چون ستارهاى در ميان پيروان
«على» (ع) مىدرخشيد به «على» (ع) عرض كرد: اى مولاى من چنان
پرهيز كاران را براى من وصف بنما كه گوئى آنها را از نزديك
مشاهده مىكنم. حضرت فرمود: اى «همام » تو از خدا بترس و
پرهيزكارى باش كه خداوند مهربان در قرآن فرموده: إِنَّ اللَّهَ
مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ
«پروردگار با پرهيز كاران و نيكوكاران است.» «همام » كه باين
پاسخ اكتفا ننموده بود «على» (ع) را سوگند داد و آن گاه اين خطبه
را آغاز كرد.» آفريدگار مهربان لحظه آفرينش آفريده
ها به طاعت و بندگى آنها نيازى نداشت از گناه
و نافرمانيشان باز بيمى نداشت زيرا گناه و عناد كافران به او
زيانى نمىرساند، متقابلا ثنا و ستايش عابدها و پرهيز كاران
بهرهاى براى او ببار نخواهد آورد. در اين صورت براى آنها وسائل
آسايش و آرامش ايجاد مىكند، در دنياى زودگذر باندازه كفايت هر
كس كه سزاوار باشد بهره مىدهد. بين افراد عابد و پرهيز كار
فضيلتى خاص است براى اين كه گفتار آنها از روى صدق و راستى
ميباشد آرم آنان نيز فروتنى و در لباس و زندگى خود ميانه روى را
اختيار مىكنند از آنچه خداوند برايشان روا ندانسته چشم بر مىدارند،
به سخنى كه از روى راستى و صداقت بيان مىشود و براى آنان بهرهاى
بىمثال دارد گوش مىدهند در شدائد و گرفتاريها صابر ميشوند زيرا
رضاى خداوند را در نظر مىگيرند. درست مانند آنهائى كه در خوشى و
خرمى بسر مىبرند، اگر نبود اجل و مدتى كه خدا براى آنها تعيين
كرده از شوق ثواب و بيم عذاب چشم بر هم زدنى جان در بدنشان قرار
نمىگرفت خداوند در نظر آنها بزرگ است و غير او در ديده آنان
كوچك و يقين آنها به بهشت بسان يقين كسى است كه آنرا ديده و اهل
آن در خوشى بسر مىبرند. ايمان آنان به آتش بسان ايمان شخصى است
كه آنرا ديده و اهل آن گرفتار در عذاب آن خواهند بود. چنين
پارسايانى دلهايشان اندوهناك است و هيچكس از رفتار آنها آزار و
اذيت نبيند. اندام آنان از جهت قناعت لاغر و نيازشان به دنيا كم
ميباشد، جان آنان به عفت و پاكدامنى آلوده شده است و لحظه
ناپايدار دنيا را به صبر سپرى مىكنند زيرا پس از آن به آسايش
جاودانى واصل مىگردند، اين سوداگرى پر منفعتى ميباشد كه خداوند
برايشان فراهم كرده است، دنيا هر مقدار به اين چنين مؤمنانى روى
كند آنها از او بيشتر دورى مىنمايند، اگر دنيا با مشكلات و
گرفتاريهاى خود اسيرشان سازد آنان به سختىهايش تن داده از بندش
خلاص ميشوند. بهنگام چيرگى ظلمت بر محيط زندگيشان بپا مىخيزند،
آيات قرآن را مىخوانند با خواندن و فهميدنش، از ترس عذاب آخرت
اندوهناك مىگردند و با دواى شفا بخش حكمتهاى زياد درمان درد
خود را يافته درد خويش را درمان ميكنند. هر وقت به آيهاى
برخورند كه بشوق آورده و اميدوارى در آن ميباشد بآن طمع مىورزند
و با شوق بآن نظر مىكنند مانند آنكه پاداشى كه آيه از آن خبر مىدهد
در برابر چشم ايشان است و آنرا نگاه مىكنند، و هرگاه به آيهاى
برخورند كه در آن ترس و بيم است گوش دلشان را بآن مىگشايند
چنانكه گويا شيون و فرياد دوزخ در بيخ گوشهايشان است، و قدشان را
خم مىكنند، و پيشانيها و كفها و زانوها و اطراف قدمهايشان را بر
روى زمين مىگسترانند، از خداى تعالى آزادى خود را از عذاب
رستاخيز درخواست مىكنند، و چون روز شود بردبار و دانا و نيكو
كردار و پرهيزكارند، ترس از خداوند اندامشان را لاغر كرده بسان
باريكى تيرها كه تراشيده مىشود بيننده گويا مىپندارد كه آنها
بيمارند در صورتى كه چنين نيست و بدانان اتهام جنون و ديوانگى مىزنند،
آنها عاقل هستند و بآن روز بزرگ فكر مىكنند و پيوسته در فكر آن
گرفتار هستند نه اندكى كردار نيك باعث خشنوديشان مىشود و نه
زيادى آن را بينهايت عظيم مىدانند. به همين
جهت پيوسته خود را به كوتاهى اعمال نيكو و عبادت متهم مىكنند. و
از كردار خود مىترسند كه مبادا مقبول درگاه خداوندى قرار نگيرند
.
|