|
پيام حضرت آيت الله وحيد خراساني به مناسبت آغاز ماه محرم
متن كامل اين پيام بدين شرح است:
«ماه محرم و طلوع هلال آن يادآور مصيبت بزرگ سيد الشهداء عليه
السلام است . ماه اندوه و حزن و ماه عزاداري دوستان اهل بيت
عليهم السلام . در اين ماه و خصوصا درده روز آغازين آن هر كدام
از شيعيان بلكه هر مسلماني وظيفه دارد تا حزن و اندوه خويش را در
عزاي فرزند رسول خدا صلي الله عليه وآله ابراز نمايد گريستن
درعزاي امام حسين عليه السلام ، سياه پوشيدن ، شركت در مجالس عزا
، برپاكردن مجالس عزا ويا كمكهاي مادي ومعنوي در بهتر برگزارشدن
اين مجالس ، راه انداختن دسته جات عزاداري و هر عملي كه مصداق
اقامه عزا براي سيدالشهداء عليه السلام باشد در تقرب انسان به
خداي متعال نقش بسيار مهمي دارد.
شخصي بنام ريّان بن شبيب درنخستين ازماه محرم محضر حضرت رضا عليه
السلام شرفياب شد و آنحضرت درباره اهميت روزه داري دراولين روز
ازماه محرم و مصيبت سيد الشهداء واشك ريختن ريختن بر آن حضرت
مطالبي فرمودندكه برخي از فرازهاي اين حديث شريف را درذيل مي
آوريم :
«يابن شبيب! ان المحرم هو الشهر الذي كان أهل الجاهلية يحرمون
فيه الظلم و القتال لحرمته فما عرفت هذه الأمه حرمه شهرهاو
لاحرمه نبيها لقد قتلوا في هذا الشهر ذريته وسبوا نساؤه» ....
«اي فرزند شبيب ! همانا محرم همان ماهي بود كه مردمان زمان
جاهليت ظلم وكشتاررادر آن ماه بخاطرحرمت آن ماه حرام كرده بودند
. پس اين امت حرمت محرمش وحرمت پيامبرش را نشناخت . در اين ماه
ذريه پيامبر را كشتند و زنان خاندانش را اسير كردند» ... ...«يابن
شبيب ان كنت باكيا لشيء فابك للحسين بن علي ابيطالب» ... «اي
فرزند شبيب هر گاه خواستي برچيزي گريه كني بر حسين بن علي بن
ابيطالب گريه كن .....» «....يابن شبيب ان سرّك ان تكون معنا في
الدرجات العلي من الجنان فاحزن لحزننا وافرح لفرحنا و عليك
بولايتنا فلو ان رجلا احب رجلا لحشره الله عزوجل معه يوم القيامة
.» «اي فرزند شبيب اگر ترا خوشحال مي كند اينكه دردرجات بالاي
بهشت همراه ما باشي پس بخاطر حزن ما اندوهگين باش و براي شادي ما
شادمان باش و برتوباد ولايت ما پس اگر كسي سنگي را دوست بدارد
خداي عزوجل او را در روز قيامت با آن سنگ محشور خواهد كرد .»
مقام معظم رهبري:

نقش شما مداحان عزيز هم حرف دوم ماست. دين اگر چه كه پايه اش
عقلانيت و فلسفه و
استدلال است؛ در اين هيچ شكى نيست، اما هيچ مبناى عقلانى و فلسفى
و حِكمى بدون
آبيارى شدن از عاطفه و ايمان قلبى امكان ندارد كه رويش پيدا كند
و ريشه بدواند و در
تاريخ بماند. اديان، خصوصيتشان همين است؛ با مكاتب ديگر، با اين
ايدئولوژىها، با
اين فلسفه هاى گوناگون فرقشان همين است كه ايمان ها را جلب
ميكند. ايمان، غير از علم
است؛ ايمان غير از استدلال است؛ ايمان غير از فلسفه است؛ ايمان
يك امر قلبى است.
جايگاه ايمان با جايگاه عاطفه و احساس يكجاست. ايمان يعنى دل
سپردن، سر سپردن، دل
دادن. بنابراين، دل نقش پيدا مي كند؛ عواطف جايگاه خود را در طول
تاريخ اديان به اين
شكل حفظ ميكنند.
با اينكه در جنگ فلسفه ها با يكديگر، هيچ فلسفه ایى نيست كه
بتواند در مقابل
فلسفه ى اديان و فلسفه ى توحيد مقاومت كند؛ بخصوص فلسفه هایى
مثل فلسفه ى مدون
اسلامى، اما مسئله اين نيست؛ خيلي ها مبانى و مفاهيم اسلامى را
هم بلدند، حقيقتى را
هم ميدانند، اما به آن حقيقت دل نسپرده اند. شما فكر ميكنيد
حقانيت علىابن ابىطالب
را در صدر اسلام، آن كسانى كه از خود پيغمبر درباره ى علىابن
ابىطالب آن حرفها را
شنيده بودند، نمي داستند؟ علم داشتند. ما در اخبار خوانده ايم
آنها از دو لب پيغمبر
شنيده بودند؛ علم داشتند؛ اما آنچه كم بود، ايمان به آن معلوم
بود؛ ايمان به آن
چيزى بود كه علم به او پيدا شده بود: يعنى دل دادن. چه چيزى جلوى
ايمان را ميگيرد؟
خيلى چيزها؛ كه حالا اين يك باب واسع ديگرى است.
نقش هنر، نقش شعر، نقش ادبيات، نقش حضور در ميدان هاى عملى در
پرورش اين روح
ايمانى، نقشى است كه بسيار بسيار كارساز و مؤثر است. شما جاى
مداح و ذاكر اهل بيت
را اينجا ببينيد؛ نقش ايمانآفرين، نقش فرهنگ ساز، نقش مستحكم
كننده ى پيوند قلبى
بين پيروان و بين آن محبوبان؛ يك چنين نقشى است. اين نقش، بسيار
نقش مهمى است.
بنده در طول اين سالهائى كه اين جلسه را داشته ايم - كه الان
بيست وچند سال است
كه هر سال، ما اين جلسه را با مداح هاى محترم داشتهايم؛ از زمان
رياست جمهورىِ من؛
سالهاى دهه ى شصت، كه هر سال اين جلسه بوده - هر سال ما يك كلمه
راجع به مسئلهى
مدح و مداح و ذاكر و اينها عرض كردهايم؛ نميخواهم اينها را
تكرار كنم، ميخواهم عرض
بكنم برادران مداح اهميت اين كار را درك كنند. وقتى اهميت معلوم
شد - به موازات
اهميت، مسئوليت است - مسئوليت اين كار را درك كنند. مسئوليت يعنى
چه؟ يعنى از ما
سئوال خواهند كرد. در دعاى مكارمالاخلاق ميخوانيد: «و استعملنى
بما تسألنى غداً
عنه»؛ فردا؛ در روز قيامت، از من سئوال خواهى كرد؛ پروردگارا!
حالا كمك كن كه آن
چيزى را كه بناست فردا از من سئوال كنى، من جوابش را امروز در
عمل خودم آماده كنم؛
معناى اين فقرهى دعا اين است. پس شما مسئوليت داريد. اين
مسئوليت، يعنى سئوال
ميكنند. كارى كنيم كه عمل ما بتواند پاسخگوى آن سئوال باشد.
وقتى اين معلوم شد، آن وقت ميرويم سراغ اينكه حالا چطور؟ همهى
حرفهائى كه ما
زديم - حرفهائى كه افراد پُرمسئوليت، دانا، فهيم در جامعهى
مداحان بر زبان آوردند،
جلسه درست كرديد، مطالبى گفتيد - در پاسخ همين سئوال است كه: چه
كار بكينم؟ اين «چه
كار بكنيم» يك كلمهاى است كه يك كتاب جواب دارد. اگر سه جمله از
اين كتاب را
بخواهيم عرض بكنيم، يكىاش اين است كه:
وقتى شعر را مي خوانيم، به فكر باشيم كه از اين شعر ما ايمان
مخاطبان ما زياد
شود. پس، هر شعرى را نميخوانيم؛ هرجور خواندنى را انتخاب
نميكنيم؛ جورى ميخوانيم كه
لفظ و معنا و آهنگ، مجموعاً اثرگذار باشد. در چه؟ در افزايش
ايمان مخاطب. اين البته
گفتنش آسان است؛ آدم بالاى گود بنشيند و يك دستورى به آن پهلوان
وسط گود بدهد. عمل
كردنش سخت است. اما شماها مي توايند عمل كنيد. شماها صدايتان خوب
است، حافظه تان خوب
است، نيرو و نشاطتان خوب است؛ مي توانيد همه ى اين كارهائى را
كه گفتم، انجام
بدهيد.
به جوان ها توصيه ميكنم شيوه هاى پيشكسوت ها را بكلى كنار
نگذارند؛ دست نكشند. من
با نوآورى موافقم؛ نوآورى هيچ اشكالى ندارد؛ اما اگر بخواهيد در
اين نوآورى كمال
پيدا كنيد، بايستى اين نوآورى در امتداد شيوه ى گذشتگان باشد.
«العلى محظورة الّا على من بنى فوق بناء السّلفى». يك طبقه ساخته
اند، شما روى
آن طبقه يك طبقه بسازيد؛ ديگرى بيايد روى آن طبقه ى شما يك طبقه
بسازد؛ آن وقت بناء
مي شود مرتفع. و الّا يكى ساخت، شما بيائى خراب كنى، يك طبقه
بسازى؛ يكى ديگر بيايد
آن را كه شما ساختى، خراب كند، باز يك طبقه بسازد، هميشه همان يك
طبقه خواهيد ماند.
محسّنات اساتيد، پيشكسوت ها و كسانى را كه در اين كار از شما يك
پيراهن بيشتر پاره
كرده اند، ياد بگيريد و چيزى بر آن اضافه كنيد. شيوه هاى جديد،
اينجورى درست بشود،
خوب است.
ما در قديم از زبان موسيقيدان هاى معروف شنيده بوديم كه مي گفتند
موسيقى اصيل
ايرانى را نوحه خوان و شبيه خوان ها حفظ كرده اند؛ موافق
خوان، مخالف خوان،
علىاكبرخوان، قاسم خوان. هر كدام يك دستگاهى را به اينها
ميدادند كه بايد در آن
دستگاه بخوانند. اين موجب شد كه موسيقى نانوشته ى ايرانى - كه
نه نُت داشت، نه
نوشته داشت و نه چيز ديگرى داشت - بتواند برسد به دست كسانى كه
اينها را با نُت و
شيوههاى جديد بتوانند ثبت و ضبط كنند. حالا جوان امروز، چه
خوانندهى راديو و
تلويزيون - كه متأسفانه آنجا از اين جهت وضع خوبى هم ندارد - چه
خوانندهى جلسهى
مداحى، ناگهان بيايد آهنگهاى اروپائى را - آن هم به شكل غلط و
نابلد بنا كند
خواندن؛ سبك هائى كه فرض كنيد حالا فلان خوانندهى غربى يا مقلد
عربِ آن غربى يكوقتى
خوانده، ما اين را از او ياد بگيريم و بنا كنيم خواندن! كه قبل
از انقلاب هم
متأسفانه همين كارها را كردند. موسيقى اصيل ايرانى را كه
ميتوانست نوع حلال هم
داشته باشد - البته همان موسيقى اصيل، يك نوعش هم حرام است؛ فرقى
بين ايرانى و غير
ايرانى نيست - همان را هم ضايع كردند. البته بعد از انقلاب بهتر
شد؛ اما حالا مثلاً
مداح يا خوانندهى ما بيايد در راديو و تلويزيون به تقليد - آن
هم غلط - آهنگ غربى
يا آهنگ مجالس لهو را در مجلس ايمان و در مجلس معنويت تكرار كند،
اين درست نيست؛
اين غلط است. نوآورى، درست؛ اما نه اينجور. اين مربوط به آهنگ
است. البته صداى خوب
را ميتوان با آهنگ بد خراب كرد؛ صداى متوسط را ميتوان با آهنگ
خوب آرايش داد. خود
آهنگ يك مسئله است.
برويم سراغ شعر، كلام. داستان مفصلى اينجاست. اولاً لفض شعر،
لفظِ خوب باشد؛ همه
شعر خوب را نميشناسند. هر شعرى كه يك آدم ناوارد تصور كرد اين
خوب است، دليل بر اين
نيست كه آن خوب است. شعر را بايستى آدم شعرشناس تصديق كند كه خوب
است. فايدهى شعر
خوب چيست؟ فايدهاش اين است كه بدون اينكه من و شما ملتفت شويم،
تأثيرگذارىاش در
مخاطب بيشتر است؛ هنر، اين است ديگر. يك هنر عالى، ولو مخاطب آن
هنر تشخيص ندهد كه
اين عالى است، اما تأثير او در نفس آن مخاطب، تأثير عميقترى
خواهد بود از يك هنر
سطحىِ مبتذل بازارى؛ فايدهاش اين است. لفظ، بايد لفظ قوى، خوب،
زيبا؛ مضامين،
مضامين جذاب، جالب، تازه، غيرتكرارى و مطلب - كه عمده اين است -
آموزنده باشد.غير
از لفظ و غير از مضمونسازى لفظى، مقولهاى هست به نام مقولهى
مطلب. يعنى
آنچه شما داريد بيان ميكنيد، بايد آموزنده باشد. فرض كنيد يك
واعظى برود بالاى منبر
و از اول تا آخر منبر حرفهائى بزند كه يك ذره بر معرفت مردم، بر
بصيرت مردم
دربارهى آن موضوع اضافه نشود. خوب، اين وقت خودش و ديگران را
تلف كرده. مداح هم
همينجور است. شعرى شما بخوانيد؛ ولو لفظ هم لفظ خوبى باشد، راجع
به حضرت زهرا (سلام
اللَّه عليها) هم باشد، اما چيزهائى باشد كه مستمع هيچ استفاده
یى از او
نميتواند بكند؛ نه معرفتش نسبت به آن بزرگوار بيشتر ميشود، نه از
مقامات توحيدى او
چيزى ميفهمد، نه از مجاهدت او چيزى ميفهمد، نه از رفتار و سجيهى
آن بزرگوار كه درس
است - چون معصوم است و هر حركت او براى بشر درس است؛ سرمشق است -
چيزى مي فهمد،
اشكال خواهد داشت.پس
كارتان سخت است عزيزان! كار شما بر خلاف اينكه بعضيها خيال
ميكنند چهار كلمه
حفظ كنيم و يك صداى بازى هم داشته باشيم، بس است؛ نه، كار، خيلى
سخت است. كار،
هنرمندانه، مؤثر، هدايتگر و جهتبخش باشد.
|